عربي و / يا فارسي هستند، كه مفهوم آن اخذ بيشتر فرهنگ تركي از فرهنگ عربي (يا اسلامي) و از فرهنگ ايراني است.
2. يوناني
الف. از يوناني به لاتيني. با شناخت كليتري كه فضلاي غربي از اصل يوناني بسياري از آثار فلسفي و علمي داشتند و اكثرشان آنها را تنها بهصورت ترجمههايي از زبان عربي شناخته بودند، ميشد انتظار داشت كه جريان ترجمه از يوناني به لاتيني نيروي بيشتري گيرد. البته نيرو گرفته بود، ولي خيلي كم و بهكندي و دليل واضحش جدايي شديدي بود كه جهان لاتيني را از يونانيان دور ميداشت. فضلايي كه دو زبان لاتيني و يوناني را آنقدر ميدانستند كه بتوانند از يكي بهديگري ترجمه كنند، تعدادشان بسيار كم بود و همهشان هم حاضر به چنين كاري نبودند.
اين ترجمهها را بايد به دو گروه تقسيم كرد، غربي يا ايتاليايي و شرقي يا يوناني.
برجستهترين فرد گروه اول لئونزيو پيلاتوي كالابريايي بود. تماس مردم كالابريا با فرهنگ يوناني هرگز يكسره قطع نشد. بهعلاوه، لئونزيو در پي استادش، بارلام، به قسطنطنيه رفته بود.
ولي فعاليتش در مقام مترجم كوتاه بود و بر اثر مرگ ناگهانياش در سال 1366 قطع شد. تنها ترجمههاي او كه بهدست ما رسيده، نخستين بخشهاي ايلياد
و اديسه است. ايتالياييان ديگر، يعني جاكومو دانجلو، پوگو براتچوليني و گوارينوي ورونايي بيشتر به سدهٴ پانزدهم، تعلق دارند تا سدهٴ چهاردهم، چون مهمترين كارهايشان پيش از سال 1400 انجام نگرفته بود. اولي به جاكومو اسكارپريا هم معروف است، زيرا در اسكارپريا واقع در ناحيه موجللو1 بهدنيا آمد؛ شاگرد مانوئل خريسولوراس در ونيز بود و براي يافتن نسخههاي خطي همراه وي به قسطنطنيه رفت.
چهار مقالهٴ بطليموس و پنج زندگينامه از حيات مردان نامي پلوتارك را ترجمه كرد، ولي شهرت عمدهاش بهخاطر
جغرافياي بطليموس در سال 1409، است. پوگو انسانگراي نامي (تولد: 1380 در نزديكي فلورانس، وفات: 1459، در همان شهر)،
تربيت كورش گزنوفون و تاريخهاي ديودوروس سيسيلي (اول ـ 2 ق م) را ترجمه كرد. گوارينو (تولد: حدود 1370 در ورونا، وفات: 1460 در فرارا)، يكي ديگر از شاگردان خريسولوراس براي گردآوري نسخههاي خطي به شرق سفر كرد و تمام
تاريخ استرابون، كمي از حيات مردان نامي و رسالهٴ ديگري از پلوتارك (1411) را ترجمه كرد.
از مترجمان يوناني، نخست شمعون آتومانوس بهچشم ميخورد كه عهد جديد و رساله در پيشگيري از خشم پلوتارك را ترجمه كرد. پطروس فيلارگِس، كه در سال 1409، بهنام آلكساندر